اسبها

شعری از رضا ثروتی
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

نگو دوستت دارم
انسان
این واژه را می‌شنود
واژه
از پوستش
رد می‌شود
با نگاهی
پایین می‌رود
اسبهای قلبش
شیهه می‌کشند
تندتر می‌دوند
بر سینه‌اش
محکم‌تر
سُم می‌کوبند

نگو دوستت دارم
انسان باور می‌کند
افسار اسب وحشی را
به دستت می‌دهد
به تو تکیه می‌کند
در آغوشت
اشک می‌ریزد
یال‌هایش را می‌دهد
تو شانه کنی
انسان باور می‌کند
و عشق
دردناک ترین اعتقاد است
اعتقادی که با سیلی
پاک نمی‌شود
با خیانت
قوت می‌گیرد
با اهانت
راسخ‌تر می‌کند

به انسان نگو
دوستت ندارم
ضربانش کند می‌شود
پای اسبهایش
می‌شکند
اسب‌ها
بر زمین می‌افتند
درد می‌کشند
انسان می‌باید
حیوان را
راحت کند

انسان عرق می‌ریزد
اشکهایش
در بالشت
جمع می‌شود
عطر موهایت را
حبس می‌کند
نفس نمی‌کشد
بالشت را
روی سینه‌اش
می‌گذارد
به قلبش
گلوله می‌زند
بخار گرم
از گلوی اسبها
بالا می‌رود
از دهانشان
بیرون می‌جوشد
سینهٔ انسان
سبک می‌شود
اسبها
به سمت کوهستان دور
می‌دوند
سم‌هایشان
صدا ندارد
یال‌هایشان
یخ بسته
شیهه می‌کشند
صدایشان را
کوه
پس نمی‌دهد
عشق
از دست می‌رود

انسان گناه دارد
نگو دوستت دارم
انسان باور می‌کند
نگو دوستت ندارم

دیدگاه‌تان را بنویسید:

سه × 5 =