بابا خارکن

قصهٔ «بابا خارکن»(قصهٔ آجیل مشکل‌گشا)
برگزیده از کتاب «قصه‌های کتاب کوچه» اثر احمد شاملو/انتشارات مازیار
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

هر چی رفتیم راه بود، هر چی کندیم خار بود، کلیدش دست ملک جبار بود. یکی بود یکی نبود، غیر از خدا، هیشکی نبود. یه بابا خارکنی بود که بیرونِ شهر با زنش و دخترش توی یه خونهٔ فسقلی زندگی می‌کرد. روزا می‌رفت خارکنی، یه کوله خار می‌کند، می برد شهر می‌فروخت با پولش، چیزمیزی می خرید می‌برد خونه با زنش و دخترش می‌خوردن و شکر خدا می گفتن.
.
.
.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

بیست − یک =