دماغ گنده‌ها

داستانِ «دماغ گنده‌ها»
نوشتهٔ تی.جونز
مترجم: امیرمهدی حقیقت
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

یک جزیره‌ای بود وسط یک اقیانوس که دماغ همهٔ مردمی که توش زندگی می‌کردن، خیلی خیلی گنده بود. یک روز رئیس جزیره سوار قایق شد و رفت تا جایی که عاقلترین مرد دنیا زندگی می‌کرد. عاقلترین مرد دنیا پرسید: مشکلت چیه؟ رئیس قبیله گفت: ای مرد دانا! راستشُ بخوای مردم جزیرهٔ من، افسرده و غمگینن چون که دماغاشون گنده‌اس
.
.
.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

چهار × پنج =