preloder

لجباز

قصهٔ «لجباز»
برگزیده از کتاب «قصه‌های کتاب کوچه» اثر احمد شاملو/انتشارات مازیار
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

یکی بود، یکی نبود. تو روزگارای قدیم زن و شوهری با هم زندگی می‌کردن. زنک، کاربر و زبر و زرنگ بود، مردک تنبل و بیکاره. همیشه‌ٔ خدا هم سر تنبلی با هم گفتگو داشتن. آخر کار زنه به تنگ اومد و گفت:
– آخه مردیکه نمی‌شه که تو از دم دم آفتاب تا تاریکی شب تو کنج خونه بلولی و یه سر به بیرون نزنی و بلکه یه باد دنیا به دلت بخوره.
مردک گفت:
.
.
.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

هجده − 2 =