preloder

ماجراهای آقای سین-۵

مجموعهٔ اپیزودیک «ماجراهای آقای سین»
نوشتهٔ نسیم خراشادی‌زاده
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

وقتی برق رفت، آقای سین در آسانسور بین طبقات هشت و نه ساختمان محل کارش گیر افتاد. آقای سین زنگ اضطراری را نزد. نفسش نگرفت و نترسید. آقای سین خود را بین دو عدد، دو طبقه، همکف و بام تصور کرد. مانند لختهٔ خونی که در رگ حیات، راه را بر آمد و شد خون می‌بندد. آقای سین خود را سکتهٔ خفیفی نامید که راه را بسته. تصور کرد که چطور یک ساختمان بلند می‌تواند، ایستاده بمیرد. آقای سین حامل خبر بدی بود.
.
.
.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

نه + شانزده =