مردِ روی پله‌ها

داستان کوتاهِ ‌«مرد روی پله‌ها»
نوشتهٔ‌ میراندا جولای
ترجمهٔ ‌فرزانهٔ سالمی/نشر چشمه
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

صدای بلندی نبود اما بیدارم کرد چون از یه آدم بلند شده بود. نفسمُ حبس کردم و بازم اون صدا رُ شنیدم. بازم. از پله‌ها صدای پا می‌اومد. سعی کردم یواش زمزمه کنم: یکی داره از پله‌ها بالا میاد اما نفسمم می‌لرزید. نمی تونستم به صدام شکل بدم. مچ کوینُ چند بار فشار دادم. سه ضربه بعد دوتا بعد سه تا. می‌خواستم زبونی از خودم در بیارم که بتونه وارد خوابش بشه اما
.
.
.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

سیزده − 3 =