مردِ من

متنی نوشتهٔ ‌نسیم خراشادی‌زاده
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

من از اشک زاده شدم، می‌دونی؟
اشکی که شور و گرمه و پنجره‌ای جز چشم نمی‌شناسه.
تو از خون زاده شدی، می دونم.
خونی که درده و راز… و دری جز قلب نمی‌شناسه.
سکوتت مثل اون گنجه‌ایه که توش پری قصه‌ها جا خوش می‌کنه و من… اون تشنهٔ صدام که گوششُ چسبونده به دیوار دلت تا صدای زندگی رُ بشنوه… تو می‌دونی که من همیشه جستم و نقب زدم تا تو رُ بشنوم. با من حرف بزن که من فقط گوشم و تو فقط صدا. اگه پدری، اگه برادر، اگه عاشق… اگه پناهی، اگه آفتابی، اگه سرودی.
من اون پرنده‌ام که جز شونه‌های تو، شکاف کوهی برای لونه ساختن پیدا نمی‌کنم.
من اون عشقهٔ نازک و تردم، که جز دستهای مطمئن گرمت، شاخهٔ محکمی برای آویختن و پیچیدن پیدا نمی‌کنم.
من اون اشک گرمم که جز چشمهای مهربونت، آینه‌ای برای دیدن خودم پیدا نمی‌کنم.
من اون زنم که جز قلبت، کشوری برای زیستن پیدا نمی‌کنم.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

3 × 2 =