preloder

من اعتراف می‌کنم پس هستم-۴۷

داستانکی از سمیه خطیب‌زاده
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

جاوید یه کادیلاک مشکی تمیز داشت با تودوزی چرم زرشکی…می‌گفت: «هر چیزی باید رگ و ریشه داشته باشه حتی شورت پای آدم»…هم پدربزرگ و هم پدر خدا بیامرزش عتیقه‌فروش بودن….خودش هم یه مغازه داشت…از اون مغازه‌هایی که می‌ترسی داخلش بری و یه جنسی رُ قیمت کنی که مبادا نرخ خون پدر صاحب مغازه رُ بشنوی…اما جاوید از خون پدرش گذشته بود… به راننده‌ای که بی‌گواهینامه با پدرش تصادف کرد رضایت داد و گفت: «پدر من با پول زنده نمی‌شه»….خواهراش ارث رُ گرفتن و با مادرشون رفتن کانادا…خودش موند و یه دهن مغازه و دلی که گیر کرد پیش مهرانگیز…مهرانگیز ته تغاری پسر دایی بابام بود…خدا از اولشم نوه‌های دایی بابامُ بیشتر دوست داشت و هر چی قشنگی بود به اونا داده بود….کادیلاکشُ گل زد برای شب عروسیش اما به عروس بی.ام.دبلیو هدیه کرد …می‌گفت مهرانگیز اصلِ جنسه، من آنتیک‌شناسم، من می‌دونم…کمربند و کفشش چرم گاوِ با اصالتِ هلندی بود و وقتی مشغول به یه کاری میشد جای اینکه زبونش لای دهن بازش بمونه، یه سوت تمیز و شسته رفته می‌زد و اصلا هم از نت خارج نمی‌شد….وقتی صدای سوتش رُ می‌شنیدی فکر می‌کردی سبکتر از این مرد هیچ کس توی دنیا نیست…مردی که اصلا به خودش هیچ بدهی‌ای نداره….خدا از اولشم نوه‌های دایی بابامُ بیشتر دوست داشت و هر چی سیاست بود به اونا داده بود…مهرانگیز سر یه سال هم خونه رُ گرفت و هم یه دهن مغازه آبا و اجدادی جاوید رُ…طلاق گرفت و رفت…صاحب مغازهٔ جدید هم یه سفر رفت چین و برگشت و مغازه پر از بدلیجات ارزون قیمت شد….به نظر من آدمها دو دسته‌ان…دسته اول اونهایی که نمی‌گذرن، نمی‌بخشن…حتی دوست ندارن بعد مرگ مغزی اعضاشون اهدا بشه….می‌کشن که کشته نشن…سیاستهای پر کثافتی دارن…ظالمن و همیشه هم سالمن…دنیا حالا حالا براشون دار مکافات نمیشه…دستهٔ اول پر از عقده هستن… سالهاست که حتی باد رُ به خاطر بردن آخرین بادبادکشون نبخشیدن…اما دسته دوم….چهل سالگیش کنار خیابون می‌ایسته و در صندوق کادیلاک رُ باز میکنه…ادکلنهای اُرجینال خودش رُ حراج میزنه…ساعتهای اصلش رُ با نصف قیمت می‌فروشه…عینک های دودی ایتالیایی رُ با یک چندم قیمت آب می‌کنه تا کرایهٔ عقب موندهٔ خونه‌اش رُ بدنه..نگاهشون که می‌کنی انگار خون‌آشام اصیلی هستن که خون توی رگهاشون هم هزار سال قدمت داره….دسته دوم از اسب میافتن اما هنوزم می‌تونن بدون هیچ بدهکاری شخصی‌ای سوت بزنن و بگذارن و بگذرن….

دیدگاه‌تان را بنویسید:

2 + یازده =