پیراهن مردِ‌ ناراضی

افسانه‌ٔ «پیراهن مرد ناراضی»
از کتابِ «افسانه‌های ایتالیایی»
گردآورنده: ایتالو کالوینو
مترجم: محسن ابراهیم
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

پادشاهی بود که فقط یک پسر داشت و اونُ اندازهٔ جونش دوست داشت. اما این شاهزاده همیشه ناراضی بود و هر روز کنار پنجره می‌نشست و دوردستها رُ تماشا می‌کرد. پادشاه ازش می‌پرسید:
– آخه چی کم داری؟ چت شده؟
– نمی‌دونم پدر جون. خودمم نمی‌دونم.
– عاشق شدی؟
.
.
.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

چهار + ده =