preloder

رفیق خوب و رفیق بد

قصهٔ «رفیق خوب و رفیق بد»
از کتاب «افسانه‌های آذربایجان»
گردآورندگان: صمد بهرنگی و بهروز تبریزی
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

یکی بود، یکی نبود. یه رفیق خوب بود و یه رفیق بد. روزی از روزا، این دو تا رفیق هر چه قدر گشتن نتونستن کاری گیر بیارن. گفتن چی کار کنیم چی کار نکنیم، آخر سر عقلاشونُ ریختن روی هم و گفتن: بریم یه شهر دیگه، اون جا برای خودمون یه کاری دست و پا کنیم. هر کدومشون هم یه کم نون تو دستمالشون بستن و با همدیگه راه افتادن به طرف یه شهر دیگه…

هر کاری عُرضه می‌خواد

داستانِ «هر کاری عُرضه می‌خواد»
از قصه‌های مشدی گلین خانم
گردآورنده: ال.ول.ساتل/نشر مرکز
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

دو تا خواهر بودن، هر دو هم زن دو تا برادر بودن. برادرا هر دو تاشون آهنگر بودن. هر دو تاشونم با همدیگه شریک بودن. از روزی یه تومن تا ده تومن، هر چی در می‌آوردن،‌ یه میزون پول بر می‌داشتن. یکی از این خواهرا خیلی شیک و پیک بودُ کفش و لباس مرتب داشت و زندگیشم مرتب.
.
.
.

لجباز

قصهٔ «لجباز»
برگزیده از کتاب «قصه‌های کتاب کوچه» اثر احمد شاملو/انتشارات مازیار
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

یکی بود، یکی نبود. تو روزگارای قدیم زن و شوهری با هم زندگی می‌کردن. زنک، کاربر و زبر و زرنگ بود، مردک تنبل و بیکاره. همیشه‌ٔ خدا هم سر تنبلی با هم گفتگو داشتن. آخر کار زنه به تنگ اومد و گفت:
– آخه مردیکه نمی‌شه که تو از دم دم آفتاب تا تاریکی شب تو کنج خونه بلولی و یه سر به بیرون نزنی و بلکه یه باد دنیا به دلت بخوره.
مردک گفت:
.
.
.

برادر، عوض نداره!

داستانِ «برادر، عوض نداره»
از قصه‌های مشدی گلین خانم
گردآورنده: ال.ول.ساتل/نشر مرکز
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

یه تاجری بود یه زنی داشت. خیلیم این زن رُ دوست می‌داشت. این زنم شوهرشُ دوست می‌داشت. دارای چهار پسر از این شوهر شد. این زن یه دونه برادر داشت. این پسر یه خرده کله‌ش خراب بود. یه روزی در دکون حاجی نشسته بود، یه مشتری اومد رد بشه، جنس خرید.
.
.

بابا خارکن

قصهٔ «بابا خارکن»(قصهٔ آجیل مشکل‌گشا)
برگزیده از کتاب «قصه‌های کتاب کوچه» اثر احمد شاملو/انتشارات مازیار
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

هر چی رفتیم راه بود، هر چی کندیم خار بود، کلیدش دست ملک جبار بود. یکی بود یکی نبود، غیر از خدا، هیشکی نبود. یه بابا خارکنی بود که بیرونِ شهر با زنش و دخترش توی یه خونهٔ فسقلی زندگی می‌کرد. روزا می‌رفت خارکنی، یه کوله خار می‌کند، می برد شهر می‌فروخت با پولش، چیزمیزی می خرید می‌برد خونه با زنش و دخترش می‌خوردن و شکر خدا می گفتن.
.
.
.