یک شب در بهشت

داستان «یک شب در بهشت»
گردآورنده و بازنویس: ایتالو کالوینو
مترجم: محسن ابراهیم/انتشارات نیلا
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

دو دوست خیلی صمیمی که خیلی همدیگه رُ دوست داشتن،‌ قسم خوردن که هر کی زودتر زن گرفت، اون یکی رُ ساقدوش خودش کنه، حتی اگه اون سر دنیا باشه. کمی بعد یکی از دو دوست مرد. اون یکی که می‌خواست زن بگیره، نمی‌دونست باید چی کار کنه، این بود که رفت و با کشیش مشورت کرد
.
.
.

دماغ گنده‌ها

داستانِ «دماغ گنده‌ها»
نوشتهٔ تی.جونز
مترجم: امیرمهدی حقیقت
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

یک جزیره‌ای بود وسط یک اقیانوس که دماغ همهٔ مردمی که توش زندگی می‌کردن، خیلی خیلی گنده بود. یک روز رئیس جزیره سوار قایق شد و رفت تا جایی که عاقلترین مرد دنیا زندگی می‌کرد. عاقلترین مرد دنیا پرسید: مشکلت چیه؟ رئیس قبیله گفت: ای مرد دانا! راستشُ بخوای مردم جزیرهٔ من، افسرده و غمگینن چون که دماغاشون گنده‌اس
.
.
.

ریسمان ابریشمی

افسانهٔ‌ چینیِ «ریسمان ابریشمی»
نوشتهٔ خوزه فرناندز برمون
مترجم: علی اصغر بهرامی
از کتابِ «قصه‌هایی کوتاه از آمریکا، اروپا، آسیا»/نشرِ نی
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

بخت از چائوسه، آن مرد بلندپایه سخت روی برگردانده بود. البته هنوز هم شالیزار او با برکت بود. در باغ پر درخت او، گلهای سپید بوته‌های چای تقریبا همهٔ شاخه‌های سیاه را پوشانده بودند. پیله‌های ابریشم او هرگز به این خوبی نشده بودند. دست‌خطی از شخص امپراتور در تملک داشت با کلمهٔ چه‌اُن که عمر دراز چائوسه را تضمین می‌کرد.
.
.
.

پیراهن مردِ‌ ناراضی

افسانه‌ٔ «پیراهن مرد ناراضی»
از کتابِ «افسانه‌های ایتالیایی»
گردآورنده: ایتالو کالوینو
مترجم: محسن ابراهیم
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

پادشاهی بود که فقط یک پسر داشت و اونُ اندازهٔ جونش دوست داشت. اما این شاهزاده همیشه ناراضی بود و هر روز کنار پنجره می‌نشست و دوردستها رُ تماشا می‌کرد. پادشاه ازش می‌پرسید:
– آخه چی کم داری؟ چت شده؟
– نمی‌دونم پدر جون. خودمم نمی‌دونم.
– عاشق شدی؟
.
.
.