preloder

چخوف

داستان کوتاه «چخوف»
نوشتهٔ ریموند کارور
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

چخوف شامگاه ۲۲ مارس ۱۸۹۷ در مسکو با دوست و همدمش، الکسیس سُورین برای صرف شام بیرون رفت. این سُورین روزنامه‌نگار و ناشری بسیار ثروتمند، مرتجع و مردی خودساخته بود که پدرش درنبرد برودینو سرباز بود. او هم مثل چخوف نوهٔ‌ یک سِرف بود. آنها این چیز مشترک را داشتند. در رگشان خون روستایی جریان داشت.
.
.
.

خوابگرد

داستان کوتاه «خوابگرد»
نوشتهٔ‌ آلبرتو موراویا
از کتاب «یک زندگی دیگر»/نشرِ هرمس
مترجم: هاله ناظمی
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

شوهرم اصلا کار نمی‌کند اما من به جای او کار می‌کنم. من یک وکیلم البته نه اینکه او اصلا کار نکند. شوهرم شغلی ندارد، ‌این درست اما خیلی کارها می‌کند. او یکی از پرمشغله‌ترین مردهایی است که می‌شناسم. مشغول چه کاری است؟ عرض کنم، مشغول طرح و برنامه‌ریزی و پیشبرد روابط عاشقانه و پنهانی متعددش است.
.
.
.

همدم

داستان کوتاهِ «همدم»
نوشتهٔ کورت ونه‌گوت
از کتاب «جوجو رو نیگا»/انتشارات مروارید
مترجم: زیبا گنجی و پریسا سلیمان‌زاده
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

تابستان با آرامش به خواب ابدی رفته بود و پاییز همچون قیمی خوش سر و زبان داشت زندگی را تمام و کمال قفل و کلید می‌زد تا زمانی که بهار برای باز پس گرفتنش از راه برسد. با این تمثیل اندوه‌بار زیبا، الین باورز، صبح روز سه شنبه روزی پشت پنجرهٔ آشپزخانهٔ نقلی‌اش داشت صبحانهٔ شوهرش هنری را آماده می‌کرد. در آن سوی دیوار نازک،‌
.
.
.

سال اسپاگتی

داستان کوتاهِ «سال اسپاگتی»
نوشتهٔ هاروکی موراکامی
مترجم: غزال رمضانی/ سایت کهکشان‌نورد
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

سال ۱۹۷۱، سال اسپاگتی بود. من در سال ۱۹۷۱، اسپاگتی می‌پختم تا زنده بمانم و زنده بودم تا اسپاگتی بپزم. بخاری که از قابلمهٔ آلومینیومی بلند می‌شد باعث غرور و لذت من بود و سس گوجه‌فرنگی‌ای که در تابه قل‌قل می‌کرد تنها امید بزرگ من در زندگی. آن سال به یک فروشگاه مخصوص لوازم آشپزی رفته بودم
.
.

کت سحرآمیز

داستان کوتاه «کتِ سحرآمیز»
نویسنده: دینو بوتزاتی
از کتاب «سفر به دوزخ»/انتشارات دشستان
مترجم: پرویز شهدی
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز
اگر چه من از لباسهای خوش‌دوخت خوشم می‌آید ولی به طور معمول به سر و وضع و دوخت لباسهای اطرافیان، حتی اگر ظرافت و سایقهٔ خاصی هم در آن به کار رفته باشد، توجه چندانی ندارم. با این همه در یکی از مجالس پذیرایی که در خانهٔ دوستی در میلان برگزار شده بود،‌ به مردی برخوردم که چهل ساله به نظر می‌رسید و به سبب زیبایی بی‌پیرایه، یک‌دست و بی‌نقص لباسش سخت جلوه می‌کرد.
.
.
.