من می‌دونم جوان بودن یعنی چی

خوانش ترجمهٔ‌ ترانهٔ I know what it is to be young
با صدای اُرسُن ولز
ترجمهٔ آرش
با صدای رضا عمرانی و بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

در شور و حال جوانی
پیری معنایی ندارد
و من حتی برای لحظه‌ای به آن فکر نمی‌کردم
تا اینکه روزی
مرد پیری را دیدم
و او به من چنین گفت
بله! او به من چنین گفت:
من می‌دونم جوانی چه حس و حالی داره
اما تو از روزای پیری بی‌خبری
یه روز می‌رسه که تو هم
حرف امروز منُ می‌زنی
.
.
.

هر چه پیش آید خوش آید

خوانش ترجمهٔ ترانهٔ Que Sera, sera از دُریس دِی
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

وقتی دختر کوچولویی بودم
از مادرم پرسیدم
من چی میشم؟
آیا خوشگل میشم؟
پولدار میشم؟
مادرم به من اینُ گفت:
هر چه پیش آید خوش آید
هر چی بخواد بشه، میشه

.
.
.

لالایی

خوانش ترجمهٔ ترانهٔ «لالایی» از گروه سیکرت گاردن
با صدای بهناز بستان‌دوست
(برای روز مادر)

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

دراز بکش تا برایت یک لالایی بخوانم
به یاد سالهای دور
یک لالایی قدیمی
من می‌خوانم تا تو بخوابی
و فردا هم برایت می‌خوانم
عشق نثار راهی می‌کنم که می‌خواهی بروی
باشد که بی‌ توفان
کشتی‌ات به سرزمین‌های دور خوشبختی برود
و سر تا پایت پر از الماس و مروارید
هرگز مباد که نیازی به دفع بداقبالی پیدا کنی
.
.
.

برف می‌بارد و تو نخواهی آمد

خوانش ترجمهٔ‌ ترانهٔ‌ Tombe la neige از Salvatore Adamo
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

برف می‌بارد
تو امشب نخواهی آمد
برف می‌بارد
و قلب من سیاهپوش شده است
این صفوف تشییع‌کنندگان با لباسهای ابریشمی
غرق در اشکهای سپید
و پرندگان بر روی شاخه
از جادوی تقدیر می‌گریند
تو امشب نخواهی آمد
و ناامیدی بر سرم فریاد می‌کشد
اما برف می‌آید
با پیچ و تابی بی‌تفاوت

برف می‌بارد
تو امشب نخواهی آمد
برف می‌بارد
همه چیز از ناامیدی رنگ باخته است
.
.
.

من شوخی را آغاز کردم

خوانش ترجمهٔ ترانهٔ I started a joke از گروه بیجیز
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

من شوخی را آغاز کردم
شوخی‌ام همهٔ دنیا رابه گریه انداخت
اما من خیال نمی‌کردم که این شوخی دربارهٔ خودم بود
نه نمی‌دانستم
من گریستن را آغاز کردم
گریه‌ام همهٔ دنیا را خنداند
اگر فقط می‌دانستم که این شوخی دربارهٔ خودم بود
به آسمان نگاه کردم
و با دستم چشمانم را مالیدم
از خواب پریدم
سرم از آنچه گفته بودم درد می‌کرد
تا اینکه بالاخره من مُردم
با مرگ من همه شروع به زندگی کردند
اگر فقط می‌دانستم
که این شوخی دربارهٔ خودم بود