ترانه‌ای از فیلم مری پاپینز

خوانش ترجمهٔ یکی از ترانه‌های فیلم «مری پاپینز»
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

در هر کاری که باید انجامشون بدی
یه جنبهٔ سرگرمی هست
تو اون سرگرمی رُ پیدا می‌کنی و کار برات میشه یهو عین یه بازی
اون وخ هر کاری مثل آب خوردن برات آسون میشه
میشه سرگرمی، یه تفریح
مثه روز روشنه که یه قاشق شکر میتونه تلخی دارو رُ از بین ببره
یا یه سینه سرخی که لونه میسازه
وقتی کمی برای استراحت داره
.
.
.

امید فراوان

خوانش ترجمهٔ ترانهٔ High hopes (امید فراوان) از گروه پینک‌فلوید
مترجم: نسیم خراشادی‌زاده
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

فراسوی افق مکانی که وقتی جوان بودیم
در آن زندگی کردیم
در دنیایی از آهنرباها و اعجازها
آنجا که خیال‌هایمان مدام و بدون مرز پرسه می‌زد
طنین ناقوس جدایی آغاز شده بود
در مسیر جادهٔ بلند
و در سرازیر آن خاک‌راه
هنوز در آن گذر به هم می‌رسند
آنجا که گروه ژنده‌پوش از روی ردپایمان
تعقیبمان کردند
می‌دویدیم پیش از آنکه زمان
رویایمان را از ما بگیرد
فرار می‌کردیم پیش از آنکه هزاران جانور کوچک
بتوانند ما را پایین بکشند
به زندگی‌ای که با پوسیدن تدریجی از پا درمان بیاورد

آنجا که چمنزار سبزتر بود
آنجا که نور تابناک‌تر بود
در میان یاران
در شبهای شگفتی

در پی اخگرهای تابندهٔ پلهای پشت سر
به خیال آنکه چمنزارهای آن سو سبزتر است
پیش رفتیم و دوباره در رویا
با نیروی جذر و مدی درونی
راه رفته را برگشتیم
در ارتفاعی بلند با پرچم افراشته
رسیدیم به بلندی‌های سرگیجهٔ جهانی که
آرزویش کردیم

تمناها و بلندپروازی
برای همیشه زمینگیرمان کرد
اما ولعی هست که هنوز سیری ندارد
چشمهای خسته‌مان هنوز آن افق را می‌جوید
اگر چه بارها به این جاده زده‌ایم

آن چمنزار سبزتر بود
آن نور تابناک‌تر بود
آن مزه شیرین‌تر بود
در شبهای شگفت‌آور
در میان یاران
مه سپیده‌دم می‌درخشید
و آب جاری بود
رود بی‌پایان
جاودان و همیشگی

عشق سالهای وبا

خوانش ترجمهٔ آهنگ La despedida (وداع)
از فیلم عشقِ سالهای وبا از شکیرا
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

زندگی معنایش را از دست می‌دهد
دیگر بارانی نمی‌بارد
نسیمی نمی‌وزد
دیگر کسی نمی‌خندد
گریه بی‌معنی است
دیگر کسی نمی‌ترسد
دیگر هیچ کس آواز نمی‌خواند
مرا با خودت ببر
مرا ببر
هر جا که هستی
دوری رنجم می‌دهد
عذاب می‌کشم
دیگر آسمانی نمی‌بینم
دیگر بادی نمی‌وزد
یخ‌ها آب می‌شوند
آتش خاموش می‌شود
دیگر شعله‌ای نیست
زندگی معنایش را از دست می‌دهد
حتی خشم را احساس نمی‌کنم
دیگر رویایی نمی‌بینم
مرا ببر
هر جا که می‌روی مرا ببر
دوری‌ات رنج مطلق است
عذاب می‌کشم
دوری‌ات رنجم می‌دهد
رنجم می‌دهد

برای اوست که زنده‌ام

خوانش ترجمهٔ ترانهٔ‌ «Vivo per lei»
از Andrea Bocelli & Giorgia
با صدای علی تاجمیر و بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

می‌دانی
از لحظه‌ای که او را دیدم
گویی تنها برای اوست که زندگی می‌کنم
به خاطر نمی‌آورم چگونه
اما می‌دانم به درونم راه یافت
و همان جا ماند
برای اوست که زندگی می‌کنم
هم او که روحم را با قدرت متاثر می‌سازد

هماره برای اوست که زندگی می‌کنم
او که مرا رنج می‌دهد و لطیف و مهربان است
او که بهر عشق در آسمان اتاق‌مان، رنگین‌کمان رسم می‌کند
او موسیقی است
و برخی روزها که قلبم از درد سنگین می‌شود
تنها یاری‌گری است که به فریادم می‌رسد
الهه‌ای است که ما را دعوت می‌کند
.
.
.

ساعت شنی

خوانش ترجمهٔ ترانهٔ «ساعت شنی»(بادکنک آبی)
از رابی بنسن
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

بادکنکی آبی دارم و یه ملودی زیبا
و رویاهایی که کافیه
تا تمام بعد از ظهر،‌ سرگرمم کنه
یه روزنامه و سکه‌های پول
و خاطراتی از آوازهای بچگی
پیش از اون که رودخونه‌ها خشک بشن
پیش از یک وداع تلخ
بذار سعی کنیم با هم مهربون باشیم
برای درک عشق
هنوز دیر نشده
پس رهاش نکن
پیش از اون که آخرین دونه‌های ساعت شنی
به پایان برسه

جشنی برپاست و دلقکا جمعن
آدمای رنگ‌شده‌ای که همدیگه رُ در آغو ش می‌گیرن
صدا و عشق و امیدشون
فضا رُ پر می‌کنه
.
.
.