چخوف

داستان کوتاه «چخوف»
نوشتهٔ ریموند کارور
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

چخوف شامگاه ۲۲ مارس ۱۸۹۷ در مسکو با دوست و همدمش، الکسیس سُورین برای صرف شام بیرون رفت. این سُورین روزنامه‌نگار و ناشری بسیار ثروتمند، مرتجع و مردی خودساخته بود که پدرش درنبرد برودینو سرباز بود. او هم مثل چخوف نوهٔ‌ یک سِرف بود. آنها این چیز مشترک را داشتند. در رگشان خون روستایی جریان داشت.
.
.
.

ریموند کارور از نوشتن می‌گوید

ریموند کارور از نوشتن می‌گوید
مترجم: فرشید عطایی
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

هر وقت قرار است چیزی بنویسم، هر روز می‌نویسم. اگر چنین اتفاقی بیفتد که خیلی عالی است؛ مثلاً یک روز خودم را با متن داستانم جفت‌وجور می‌کنم. بعضی وقت‌ها حتی نمی‌دانم چندشنبه است. به قول«جان اشبری» شاعر«روزهایی که مثل چرخ پره‌دار می‌آیند و می‌روند» وقتی هم مشغول نوشتن نباشم و درگیر کارهای تدریس باشم، انگار که در تمام عمرم حتی یک کلمه هم ننوشته‌ام و اصلاً عادت به نوشتن ندارم. در این موقع دچار عادت‌های بد می‌شوم؛ تا دیروقت بیدار می‌مانم و ساعت‌های خیلی طولانی می‌خوابم. ولی اشکالی ندارد، من یاد گرفته‌ام که صبور باشم و منتظر فرصت بمانم. خیلی وقت است که با چیزی با نام صبر آشنا هستم. اگر به برج‌های ستاره‌شناسی اعتقاد داشتم، فکر کنم برج من«لاک پشت» می‌بود!
.
.
.

آنها شوهر تو نیستند

داستان کوتاه «آنها شوهر تو نیستند»
نوشتهٔ ریموند کارور
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

ارل اُبر که قبلا فروشندگی می‌کرد از کار بیکار شده بود اما زنش دُرین، شبها در یک کافی‌شاپ شبانه‌روزی نزدیک شهر پیشخدمتی می‌کرد. یک شب که ارل داشت مشروب می‌خورد تصمیم گرفت به کافی‌شاپ سری بزند و چیزی بخورد. می‌خواست ببیند درین چه جور جایی کار می‌کند و اگر می‌شود به حساب همان جا چیزی سفارش بدهد. ارل جلوی پیشخان نشت و صورت غذا را نگاه کرد.
.
.

ده توصیهٔ ریموند کارور

ده توصیهٔ حیاتی از ریموند کارور
در باب زندگی و نوشتن
ترجمهٔ‌ مینا حسین‌نژاد
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

سایت Flavorwire، بخشی از توصیه‌ها و تفکرات ریموند کارور را در مورد زندگی و نوشتن برگزیده است. این گزین‌گویه‌ها که عموما برگرفته از مصاحبه‌ها و داستان‌های این نویسنده‌ٔ بزرگ می‌باشند بازگوکننده‌ٔ دیدگاه‌های شخصی و نکات ریزی درباره‌ٔ نوشتن و زندگی‌ می‌باشند. ریموند کارور در سال ۱۹۳۸ در آمریکا متولد و در سال ۱۹۹۸ درگذشت و همواره از او به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان ژانر داستان کوتاه مینیمال نام می‌برند.

۱- سال‌ها قبل به نکته‌ای در نامه‌ای از چخوف برخوردم که تحت تاثیرم قرار داد. آن نکته، بخشی از پیشنهاداتی بود که در جواب یکی از بی‌شمار کسانی که با او مکاتبه می‌کردند نوشته شده بود. چیزی شبیه به این: دوست من، تو مجبور نیستی در مورد انسان‌های غیرعادی بنویسی. مثلا آنهایی که کارهای خارق‌العاده و به یادماندنی انجام می‌دهند. (بهتر است بدانید که من آن زمان دانشجو بودم و عاشق خواندن نمایشنامه‌هایی در مورد دوک‌ها و شاهزادگان و انقراض قلمروهای پادشاهی بودم. ماجراجویی‌ها و داستان‌هایی درباره اینکه قهرمانان در راه رسیدن به جایگاه‌های والا چه داستان‌هایی از سر می‌گذرانند؛ و معمولا رمان‌هایی می‌خواندم که شخصیت‌های‌شان، قهرمانانی فراتر از زندگی واقعی بودند.) اما با خواندن چیزی که چخوف قصد داشت در آن نامه و سایر نامه‌نگاری‌های‌اش -که به همان اندازه خوب بودند- بگوید و با مطالعه‌ٔ داستان‌های او به آدم دیگری تبدیل شدم. آدمی بسیار متفاوت‌تر از قبل.
.
.
.

همسایه‌ها

داستان کوتاه «همسایه‌ها»
نویسنده: ریموند کارور
مترجمان: پریسا سلیمان‌زاده و زیبا گنجی/ ناشر: مروارید
با صدای بهناز بستان‌دوست

Check this out on Chirbit

پیوند دریافت از کانال صداباز

بیل میلر و زنش الین، زوج خوشبختی بودند اما هر از گاه احساس می‌کردند فقط آنها هستند که در زندگی یک جورهایی از دور و بری‌هایشان عقب ماندند. بیل هنوز سر کار دفترداری در جا می‌زد و الین هم درگیر کار مرار‌ت‌بار منشی‌گری بود. گاهی راجع به این قضیه صحبت می‌کردند. اغلب هم زندگی‌شان را با همسایه‌شان هریت و جیم استون مقایسه می‌کردند. به نظر آنها استون‌ها زندگی شادتر و پربارتری داشتند.
.
.
.